بم پشت بی مثال
بیا بم پشت برعشقت بنازم زتومن نعره ای از دل بسازم
بیا بم پشت که چون تو هیچ کجا نیست که سویت من چون بادپایی بتازم

بیا که وصف بی مانندت گویم بیا که هرچه خوبیست در تو جویم
ایا بم پشت که چون تو هیچ کجانیست بیا بم پشت که رویت را ببویم

بیا شاعر بزن تکیه به قرآن به عشق تو فدا شد تک به تک جان
زصاحب جان گرفته تاکه نورجان که وقتی بود در زندان کرمان

بریدند وی زبانش از ته حلق که نابود باد الهی دولت ارگ
بشد خاموش چراغی از چراغ شعر که نبود از بود از عالم شرق

بشد دستگیر باوی میر بی بگر که داشت او واقعا هیبت ببر
گرفتند میر ما میر دین محمد که نخورده برتنش تا حالا یک گبر

براهیم ما بود زنده که هستی مردی بخشنده ابراهیم جان تو زنده باشی توهمی جاودان
که بم پشت را چه گویم که جهان نیز کم دارد براهیم جان راخدایا کن همیشه زنده ی زنده

رفتن بی رسیدن آخر بی وصال است تا قدرش را ندانی شعر تو بی جمال است
بلبل صد ار بگویی شعرت معنا ندارد بم پشت به نوبه ی خود جایی بی مثال است
شاعر:نادرآسکانی
باهمکاری:کاظم دررازهی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر