۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

مهمترین طوایف سراوان سیب سوران و زابلی

مهمترین طوایف سراوان سیب سوران و زابلی عبارتند از : 
- بزرگزاده یا ملکزاده یا ... ( این طایفه از طوایف اصیل سراوان می باشد و در گذشته حاکم سراوان از این طایفه بوده است ) 
- باران زهی یا بارکزهی: ( این طایفه از طوایف اصیل سراوان می باشد و حکومت سراوان بعد از بزرگزاده ها توسط این طایفه اداره می شد ) 
- بهرامی : ( این طایفه تیره ای از طایفه بزرگ باران زهی یا بارکزهی می باشد و محل سکونت بیشتر این تیره روستای هوشک می باشد ) 
- نعمت اللهی : ( این طایفه تیره ای از طایفه اصیل و بزرگ بزرگزاده می باشد و محل سکونت بیشتر این طایفه سراوان می باشد ) 
- ریگی : ( یکی از بزرگترین طوایف سراوان می باشد و به تیره و شاخه شاخه های زیادی تقسیم می شود ) 
- نصرتی : ( یکی از طوایف اصیل می باشد که بیشتر این طایفه در شهر ناهوک و سراوان زندگی می کنند ) 
- حسین بر : ( یکی از طوایف اصیل می باشد که بیشتر این طایفه در شهر گشت و سراوان سکونت دارند ) 
- گمشادزهی : ( یکی از طوایف سردار نشین می باشد که بیشتر این طایفه در شهر جالق ، ناهوک ، گشت و سراوان سکونت دارند ) 
- سپاهی : ( بیشتر مردمان این طایفه در جالق سکونت دارند و تعدادی نیز در سراوان سکونت دارند ) 
-رئیسی : ( یکی از طوایف شهر جالق می باشد و اهالی این طایفه در شهر جالق سکونت دارند ) 
-دهواری : ( یکی از طوایف مرز نشین سراوان می باشد که بیشتر مرز نشینان سراوان از همین طایفه هستند ) 
-ملازهی : ( بیشتر مردمان این طایفه در هیدوچ و سوران و سراوان ساکن هستند ) 
-سیدزاده : ( بیشتر عالمان سراوان از این طایفه هستند و به نوعی عالمان بلند پایه سراوان را با این طایف می شناسند من جمله حضرت صاحب رحمت الله علیه که بیشتر در حق آباد ، گشت و سراوان ساکن هستند ) 
-سپاهیان : ( بیشتر ساکنان دزک از این طایفه هستند و به عبارتی دیگر مردمان این طایفه دزکی هستند ) 
-جنگی زهی : ( بیشتر در سراوان و سوران زندگی می کنند ( 
-حسین زهی : ( بیشتر در سراوان و خیابان حمزه سکونت دارند ( 
-عبداللهی : ( در سراوان سکونت دارند ) 
-محمدی : ( بیشتر در بخشان و هوشک سکونت دارند ) 
-درزاده : ( بیشتر در سراوان ، هوشک ، دزک ، جالق و ... سکونت دارند ) 
-درازهی : ( در حومه و سر مرزهای سراوان زندگی می کنند ) 
-بلوچزهی : ( بیشتر در بم پشت و سراوان و بر سر مرزها سکونت می کنند ) 
-قنبرزهی ، عیسی زهی : ( بیشتر در اسفندک زندگی می کنند ) 
-جمشیدزهی : ( بیشتر در ناهوک ، جالق و سراوان سکونت دارند . این تیره از چند طایفه متشکل شده است که عبارتند از : گمشادزهی ، سوری زهی ، رئیسی ، نصرتی و حسین بر ) 
-هاشمزهی : ( این طایفه بیشتر در سراوان سکونت دارند ) 
-امراء : ( بیشتر این طایفه در شستون و کله گان و سراوان زندگی می کنند ) 
-ارباب : ( بیشتر مردمان این طایفه در شستون و سراوان سکونت دارند ) 
-شهنوازی : ( این طایفه بیشتر در شهر گشت و شهر سراوان سکونت دارند و از چند زیر مجموعه تشکیل شده است که مهمترین آن یارمحمدزهی می باشد ) 
-کرد : ( بیشتر اهالی این طایفه در مگس یا زابلی و یا جدیدا مهرستان سکونت دارند ) 
-پیام : ( بیشتر اهالی این طایفه در سب و سولان و سوران زندگی می کنند ) 
-میرمرادزهی : ( بیشتر در سوران و سراوان سکونت دارند ) 
-زومکزهی : ( بیشتر در پسکوه سکونت دارند ) 
-دهقان : ( در کل سراوان پراکنده هستند و به کار کشاورزی مشغول هستند ) 
-اربابی : (این طایفه از طوایف اصیل سراوان و زابلی یا مهرستان سکونت دارند) 
-آزادی:(از طوایف قدیمی زابلی می باشد) آدرس:http://zaboli.blogfa.com )

۱۳۹۴ مرداد ۲۶, دوشنبه

زنده باد بلوچستان


چند سال قبل سه تن از اساتید مدرسه گشت سراوان به زاهدان آمده بودند. آن بزرگواران می خواستند جهت تسلیت یکی از ارادتمندان خود به بندرعباس بروند. حضرت مولانا (عبدالحميد) وقتی متوجه شدند آن بزرگواران می خواهند با اتوبوس به سفر بروند فرمودند: نه، شما با اتوبوس اذیت می شوید. مولانا شخصی را مأمور نمودند تا با ماشین تویوتای دو کابین خود این بزرگواران را به بندرعباس ببرند و مرا نیز دستور دادند و گفتند: همراه اساتید خود برو شاید به خدمتی نیاز داشتند.
آن علمای بزرگوار عبارت بودند از: شیخ الحدیث حضرت مولانا محمد یوسف حسین پور، مولانا محمد دهقان و مولانا مفتی خالد دهواری.
به طرف بندرعباس رفتیم. مسؤولیت تهیه غذا بر عهده من بود. وقتی به کافه های بین راهی نگه می داشتیم، از مولانا محمد یوسف حفظه الله می پرسیدم: چه غذایی میل دارید؟ می فرمودند: فرقی نمی کند هر چه هست، دستور بده بیاورند. مولانا خالد احتیاط می نمودند و هر غذایی را نمی خوردند می فرمودند: برای من سوپ جو بیاور. طوری شده بود که بعدا هر کجا نگه می داشتیم، مولانا محمد یوسف به شوخی می فرمودند: برای ما کباب بیاور و بپرس سوپ جو دارد برای مولانا خالد بیاور!
رفتیم بندرعباس، از آنجا به جزیره قشم رفتیم، تسلیتی گفتیم و به بندرعباس برگشتیم و از آنجا راه بازگشت را در پیش گرفتیم.
وقتی به بم رسیدیم گفتم: حضرت استاد! مطالبی که ما در مورد شهرهای قدیم در کتابها می خوانیم در ذهن ما زیاد روشن نیست، به این دلیل است که شکل شهرهای قدیم در ذهن ما مجسم نمی شود.
من می خواهم یک شهر قدیمی به شما نشان دهم، آیا می خواهید آن شهر قدیمی را از نزدیک ببینید؟ مولانا با خوشحالی فرمودند: چرا نخواهیم؟ خیلی خوب است اگر چنان جایی نشانمان بدهید.
من مولانا و همراهانش را به دیدن ارگ قدیم بم بردم. مولانا و همراهانش از دیدن آن شهر قدیمی بسیار متعجب بودند من در کنار مولانا محمد یوسف حرکت می کردم، به این خاطر که گفتم شاید سربالایی و یا هنگام بالا رفتن از پله ها احتیاج به کمک داشته باشد، اما ایشان از من قوی تر و زرنگ تر بودند، وقتی به بالاترین نقطه آن قلعه رسیدیم، نشستیم تا از آن بالا جاهای مختلف قلعه و شهر را تماشا کنیم.
مولانا همین طور که نگاه می کردند، فرمودند: زنده باد بلوچ! من خندیدم و گفتم : حضرت استاد شما هم قوم گرا شدید؟
مولانا با خنده فرمودند: نه؛ ولی بی اختیار این شعار از زبانم در آمد.
من با دیدن این شهر عجیب با خود فکر کردم این شهر با این دیوار و برجهایش چگونه فتح می شده؟
ناگهان به یادم آمد که بیشتر این شهرها را سپه سالار بزرگ بلوچ به نام سیاه سوار فتح کرده است؛ این بود که بی اختیار از زبانم بيرون آمد: زنده باد بلوچ!

شعری زیبا در وصف قوم بلوچ


من بلوچم و ز بلوچ مهربان گویم سخن 

ازمرام و سیرت این قهرمان گویم سخن

ازمکان و مسکن و ماوای حاصلخیز او

ازکویر و ساحل بحرعمان گویم سخن

از فراز کوه تفتان اژدهای آتشین


۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

اولین های بلوچ



اولین حافظ قرآن بلوچ :
 مولوی شیخ محمد فرزند دوستین (پدر دکتر اریش)
اولین تفسیر قرآن به زبان بلوچی نوشته شده توسظ :
 قاضی عبدالصمد سربازی
اولین مجله به زبان بلوچی توسط :
 مولانا خیرمحمد ندوی (به نام سوغات)
اولین خواننده بلوچ در رادیو :
 فیض محمد قصرقندی
اولین سرود خوان شاعر :
 کمال خان هوت
اولین بلوچ ایرانی که وارد لندن شد :
 دکتر ملک (از فنوج) . زمان قدیم یادم است که در زاهدان داروخانه ای داشت .
اولین بلوچ که از آفریقا به لندن آمد :
 دادمحمد هوت
اولین نفراتی که وارد نروژ شدند
 (حدودا) صمد مرادیان از ایرانشهر
اولین افرادی که وارد سوئد شدند :
 ملک دهواری و علی دهواری و گزی رئیسی (حدودا یعنی دقیق نیست )
اولین پرفسور ژنتیک بلوچ :
 دکتر شنبه زین الدینی و رضا لاشاری
اولین پزشک زن بلوچ :
 دکتر ماه منیر معروف به فرشته ایزدپناه از کپنهاگ دانمارک
اولین وزیران بلوچ ایرانی :
 دکتر علی رئیسی وزیر بهداشت و درمان کشور عمان
 دکتر محمود رئیسی وزیر اقتصاد و دارایی عمان
زبیده جلال وزیر آموزش و پرورش پاکستان
 فاطمه زین الدینی وزیر کابینه بحرین

علامه شیخ الحدیث محمد عمر سربازی (رح) عارف کامل بلوچستان

در سال 1355 هـ.ق./ 1315 هـ.ش.، در پایان وقت سحر پنجشنبه سوم ماه مبارك ذوالحجه، در روستای دورافتاده‌ای به نام «انزاء»، در منطقة سرباز بلوچستان، در خانه ملا احمد فرزند ملا عبدالرحمان، از خاندان سادات، كودكی چشم به جهان گشود كه جدش آخوند ملا عبدالرحمان او را «محمدعمر» نام نهاد، تا به میمنت این نام مبارك، این فرزند خادمی مخلص از خادمان دین اسلام و پیروی صادق از پیروان نبی رحمت صلی‌الله علیه وسلم شود و نام بزرگمرد تاریخ اسلام حضرت عمر فاروق رضی‌الله‌عنه در وجود او روحیة حق‌پذیری و قاطعیت در دفاع از حق و حقیقت، و مبارزه با شرك و نفاق را بدمد.
امتیازات خدادادی «محمدعمر» از همان كودكی ظاهر بود و او را از سایر بچه‌های همسن و سالش متمایز می‌كرد. مادرش به وی می‌گفت: «در طول شبهای دراز، مثل اطفال دیگر پریشانم نمی‌كردی، تا اینكه خودم رحمم می‌آمد و برمی‌خاستم و به تو شیر می‌دادم».


وصیت علامه مولانا محمد عمر سربازی (رح)

بسم الله الرحمن الرحیم
 الحمد لله الذی خلقنی من اصلاب المسلمین وارحام المسلمات و منّ علینا بتوفیق الهدایة بالتوحید و الایمان و ثنّاه ببعثة الانبیاء افضل الرسل و لباب الکائنات فخر بنی عدنان- و ثلّثه بالایمان هو الآیة الکبری لمعتبر- و من هو النعمة العظمی لمغتنم صلی الله علیه و علی آله و اصحابه و اتباعه اجمعین الی یوم المیزان و اشکره علی ما هدانی للاسلام و احیانی علیه و جعلنی ممّن یحسن ظنّه و یعتقد لاصحاب رضی الله عنهم صاحب قاب قوسین او ادنی و احمده علی ما جعلنی من مقلدی امام الهمام ابی حنیفة النعمان و ادخلنی فی مسلک المقبولین من الولی اللّهی الدیوبندیین ( رحمهم الله) و اسکلنی فی سلک مشرب المجدّدین الامانیین (رحمهم الله)- و ارجو من فضل الله تعالی ان یمتّنی علی اتبّاعهم و محبّتهم و یلحقنی بهم فی دار القرار و ما ذلک علی الله بعزیز.
قال الله سبحانه و تعالی: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم  بسم الله الرحمن الرحیم وَ وَصَّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ . أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ .
 و قال النبی( صلی الله علیه وسلم): « من مات علی وصیّة مات علی سبیل ور سنّة و مات علی تقیّ و شهادة و مات مغفوراً له» .
 و قال النبی(صلی الله علیه وسلم): « مَا حَقُّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَهُ شَیْءٌ یُوصِی فِیهِ یَبِیتُ لَیْلَتَیْنِ إِلَّا وَوَصِیَّتُهُ مَکْتُوبَةٌ عِنْدَهُ»( متفق علیه).
اما بعد احقر امشب که عمر بیهوده ام به 49 سال وچهار ماه و دوشب قصر رسیده است و شب جمعه ساعت هشت ونیم و دوازده ماه ربیع الثانی است- طبق نصوص بالا و به اتباع سرور و موجودات(صلی الله علیه وسلم) برای وصیتی قلم برداشتم و محرک اصلی آن مرض شدید مسمومیت احقر که در ماه شعبان عارض حالم شده بود گردید. عمر انسان اعتباری ندارد در موقعی چنان بر خورد می کند که فرصت چیزی نمی دهد. و این وصیت نامه را به سه فصل مرتب می کنم : در فصل اول وصایایی که به اولاد و احفاد واقرباء و اهل بیت و شاگردان و مریدان و دوستان تعلق دارند و در فصل سوم صایایی که به عموم مومنین از خواص و عوام تعلق دارند تحریر می کنم انساء الله تعالی. لعل الله ینفعنی و ینفعهم