۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

مهمترین طوایف سراوان سیب سوران و زابلی

مهمترین طوایف سراوان سیب سوران و زابلی عبارتند از : 
- بزرگزاده یا ملکزاده یا ... ( این طایفه از طوایف اصیل سراوان می باشد و در گذشته حاکم سراوان از این طایفه بوده است ) 
- باران زهی یا بارکزهی: ( این طایفه از طوایف اصیل سراوان می باشد و حکومت سراوان بعد از بزرگزاده ها توسط این طایفه اداره می شد ) 
- بهرامی : ( این طایفه تیره ای از طایفه بزرگ باران زهی یا بارکزهی می باشد و محل سکونت بیشتر این تیره روستای هوشک می باشد ) 
- نعمت اللهی : ( این طایفه تیره ای از طایفه اصیل و بزرگ بزرگزاده می باشد و محل سکونت بیشتر این طایفه سراوان می باشد ) 
- ریگی : ( یکی از بزرگترین طوایف سراوان می باشد و به تیره و شاخه شاخه های زیادی تقسیم می شود ) 
- نصرتی : ( یکی از طوایف اصیل می باشد که بیشتر این طایفه در شهر ناهوک و سراوان زندگی می کنند ) 
- حسین بر : ( یکی از طوایف اصیل می باشد که بیشتر این طایفه در شهر گشت و سراوان سکونت دارند ) 
- گمشادزهی : ( یکی از طوایف سردار نشین می باشد که بیشتر این طایفه در شهر جالق ، ناهوک ، گشت و سراوان سکونت دارند ) 
- سپاهی : ( بیشتر مردمان این طایفه در جالق سکونت دارند و تعدادی نیز در سراوان سکونت دارند ) 
-رئیسی : ( یکی از طوایف شهر جالق می باشد و اهالی این طایفه در شهر جالق سکونت دارند ) 
-دهواری : ( یکی از طوایف مرز نشین سراوان می باشد که بیشتر مرز نشینان سراوان از همین طایفه هستند ) 
-ملازهی : ( بیشتر مردمان این طایفه در هیدوچ و سوران و سراوان ساکن هستند ) 
-سیدزاده : ( بیشتر عالمان سراوان از این طایفه هستند و به نوعی عالمان بلند پایه سراوان را با این طایف می شناسند من جمله حضرت صاحب رحمت الله علیه که بیشتر در حق آباد ، گشت و سراوان ساکن هستند ) 
-سپاهیان : ( بیشتر ساکنان دزک از این طایفه هستند و به عبارتی دیگر مردمان این طایفه دزکی هستند ) 
-جنگی زهی : ( بیشتر در سراوان و سوران زندگی می کنند ( 
-حسین زهی : ( بیشتر در سراوان و خیابان حمزه سکونت دارند ( 
-عبداللهی : ( در سراوان سکونت دارند ) 
-محمدی : ( بیشتر در بخشان و هوشک سکونت دارند ) 
-درزاده : ( بیشتر در سراوان ، هوشک ، دزک ، جالق و ... سکونت دارند ) 
-درازهی : ( در حومه و سر مرزهای سراوان زندگی می کنند ) 
-بلوچزهی : ( بیشتر در بم پشت و سراوان و بر سر مرزها سکونت می کنند ) 
-قنبرزهی ، عیسی زهی : ( بیشتر در اسفندک زندگی می کنند ) 
-جمشیدزهی : ( بیشتر در ناهوک ، جالق و سراوان سکونت دارند . این تیره از چند طایفه متشکل شده است که عبارتند از : گمشادزهی ، سوری زهی ، رئیسی ، نصرتی و حسین بر ) 
-هاشمزهی : ( این طایفه بیشتر در سراوان سکونت دارند ) 
-امراء : ( بیشتر این طایفه در شستون و کله گان و سراوان زندگی می کنند ) 
-ارباب : ( بیشتر مردمان این طایفه در شستون و سراوان سکونت دارند ) 
-شهنوازی : ( این طایفه بیشتر در شهر گشت و شهر سراوان سکونت دارند و از چند زیر مجموعه تشکیل شده است که مهمترین آن یارمحمدزهی می باشد ) 
-کرد : ( بیشتر اهالی این طایفه در مگس یا زابلی و یا جدیدا مهرستان سکونت دارند ) 
-پیام : ( بیشتر اهالی این طایفه در سب و سولان و سوران زندگی می کنند ) 
-میرمرادزهی : ( بیشتر در سوران و سراوان سکونت دارند ) 
-زومکزهی : ( بیشتر در پسکوه سکونت دارند ) 
-دهقان : ( در کل سراوان پراکنده هستند و به کار کشاورزی مشغول هستند ) 
-اربابی : (این طایفه از طوایف اصیل سراوان و زابلی یا مهرستان سکونت دارند) 
-آزادی:(از طوایف قدیمی زابلی می باشد) آدرس:http://zaboli.blogfa.com )

۱۳۹۴ مرداد ۲۶, دوشنبه

زنده باد بلوچستان


چند سال قبل سه تن از اساتید مدرسه گشت سراوان به زاهدان آمده بودند. آن بزرگواران می خواستند جهت تسلیت یکی از ارادتمندان خود به بندرعباس بروند. حضرت مولانا (عبدالحميد) وقتی متوجه شدند آن بزرگواران می خواهند با اتوبوس به سفر بروند فرمودند: نه، شما با اتوبوس اذیت می شوید. مولانا شخصی را مأمور نمودند تا با ماشین تویوتای دو کابین خود این بزرگواران را به بندرعباس ببرند و مرا نیز دستور دادند و گفتند: همراه اساتید خود برو شاید به خدمتی نیاز داشتند.
آن علمای بزرگوار عبارت بودند از: شیخ الحدیث حضرت مولانا محمد یوسف حسین پور، مولانا محمد دهقان و مولانا مفتی خالد دهواری.
به طرف بندرعباس رفتیم. مسؤولیت تهیه غذا بر عهده من بود. وقتی به کافه های بین راهی نگه می داشتیم، از مولانا محمد یوسف حفظه الله می پرسیدم: چه غذایی میل دارید؟ می فرمودند: فرقی نمی کند هر چه هست، دستور بده بیاورند. مولانا خالد احتیاط می نمودند و هر غذایی را نمی خوردند می فرمودند: برای من سوپ جو بیاور. طوری شده بود که بعدا هر کجا نگه می داشتیم، مولانا محمد یوسف به شوخی می فرمودند: برای ما کباب بیاور و بپرس سوپ جو دارد برای مولانا خالد بیاور!
رفتیم بندرعباس، از آنجا به جزیره قشم رفتیم، تسلیتی گفتیم و به بندرعباس برگشتیم و از آنجا راه بازگشت را در پیش گرفتیم.
وقتی به بم رسیدیم گفتم: حضرت استاد! مطالبی که ما در مورد شهرهای قدیم در کتابها می خوانیم در ذهن ما زیاد روشن نیست، به این دلیل است که شکل شهرهای قدیم در ذهن ما مجسم نمی شود.
من می خواهم یک شهر قدیمی به شما نشان دهم، آیا می خواهید آن شهر قدیمی را از نزدیک ببینید؟ مولانا با خوشحالی فرمودند: چرا نخواهیم؟ خیلی خوب است اگر چنان جایی نشانمان بدهید.
من مولانا و همراهانش را به دیدن ارگ قدیم بم بردم. مولانا و همراهانش از دیدن آن شهر قدیمی بسیار متعجب بودند من در کنار مولانا محمد یوسف حرکت می کردم، به این خاطر که گفتم شاید سربالایی و یا هنگام بالا رفتن از پله ها احتیاج به کمک داشته باشد، اما ایشان از من قوی تر و زرنگ تر بودند، وقتی به بالاترین نقطه آن قلعه رسیدیم، نشستیم تا از آن بالا جاهای مختلف قلعه و شهر را تماشا کنیم.
مولانا همین طور که نگاه می کردند، فرمودند: زنده باد بلوچ! من خندیدم و گفتم : حضرت استاد شما هم قوم گرا شدید؟
مولانا با خنده فرمودند: نه؛ ولی بی اختیار این شعار از زبانم در آمد.
من با دیدن این شهر عجیب با خود فکر کردم این شهر با این دیوار و برجهایش چگونه فتح می شده؟
ناگهان به یادم آمد که بیشتر این شهرها را سپه سالار بزرگ بلوچ به نام سیاه سوار فتح کرده است؛ این بود که بی اختیار از زبانم بيرون آمد: زنده باد بلوچ!

شعری زیبا در وصف قوم بلوچ


من بلوچم و ز بلوچ مهربان گویم سخن 

ازمرام و سیرت این قهرمان گویم سخن

ازمکان و مسکن و ماوای حاصلخیز او

ازکویر و ساحل بحرعمان گویم سخن

از فراز کوه تفتان اژدهای آتشین


۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

اولین های بلوچ



اولین حافظ قرآن بلوچ :
 مولوی شیخ محمد فرزند دوستین (پدر دکتر اریش)
اولین تفسیر قرآن به زبان بلوچی نوشته شده توسظ :
 قاضی عبدالصمد سربازی
اولین مجله به زبان بلوچی توسط :
 مولانا خیرمحمد ندوی (به نام سوغات)
اولین خواننده بلوچ در رادیو :
 فیض محمد قصرقندی
اولین سرود خوان شاعر :
 کمال خان هوت
اولین بلوچ ایرانی که وارد لندن شد :
 دکتر ملک (از فنوج) . زمان قدیم یادم است که در زاهدان داروخانه ای داشت .
اولین بلوچ که از آفریقا به لندن آمد :
 دادمحمد هوت
اولین نفراتی که وارد نروژ شدند
 (حدودا) صمد مرادیان از ایرانشهر
اولین افرادی که وارد سوئد شدند :
 ملک دهواری و علی دهواری و گزی رئیسی (حدودا یعنی دقیق نیست )
اولین پرفسور ژنتیک بلوچ :
 دکتر شنبه زین الدینی و رضا لاشاری
اولین پزشک زن بلوچ :
 دکتر ماه منیر معروف به فرشته ایزدپناه از کپنهاگ دانمارک
اولین وزیران بلوچ ایرانی :
 دکتر علی رئیسی وزیر بهداشت و درمان کشور عمان
 دکتر محمود رئیسی وزیر اقتصاد و دارایی عمان
زبیده جلال وزیر آموزش و پرورش پاکستان
 فاطمه زین الدینی وزیر کابینه بحرین

علامه شیخ الحدیث محمد عمر سربازی (رح) عارف کامل بلوچستان

در سال 1355 هـ.ق./ 1315 هـ.ش.، در پایان وقت سحر پنجشنبه سوم ماه مبارك ذوالحجه، در روستای دورافتاده‌ای به نام «انزاء»، در منطقة سرباز بلوچستان، در خانه ملا احمد فرزند ملا عبدالرحمان، از خاندان سادات، كودكی چشم به جهان گشود كه جدش آخوند ملا عبدالرحمان او را «محمدعمر» نام نهاد، تا به میمنت این نام مبارك، این فرزند خادمی مخلص از خادمان دین اسلام و پیروی صادق از پیروان نبی رحمت صلی‌الله علیه وسلم شود و نام بزرگمرد تاریخ اسلام حضرت عمر فاروق رضی‌الله‌عنه در وجود او روحیة حق‌پذیری و قاطعیت در دفاع از حق و حقیقت، و مبارزه با شرك و نفاق را بدمد.
امتیازات خدادادی «محمدعمر» از همان كودكی ظاهر بود و او را از سایر بچه‌های همسن و سالش متمایز می‌كرد. مادرش به وی می‌گفت: «در طول شبهای دراز، مثل اطفال دیگر پریشانم نمی‌كردی، تا اینكه خودم رحمم می‌آمد و برمی‌خاستم و به تو شیر می‌دادم».


وصیت علامه مولانا محمد عمر سربازی (رح)

بسم الله الرحمن الرحیم
 الحمد لله الذی خلقنی من اصلاب المسلمین وارحام المسلمات و منّ علینا بتوفیق الهدایة بالتوحید و الایمان و ثنّاه ببعثة الانبیاء افضل الرسل و لباب الکائنات فخر بنی عدنان- و ثلّثه بالایمان هو الآیة الکبری لمعتبر- و من هو النعمة العظمی لمغتنم صلی الله علیه و علی آله و اصحابه و اتباعه اجمعین الی یوم المیزان و اشکره علی ما هدانی للاسلام و احیانی علیه و جعلنی ممّن یحسن ظنّه و یعتقد لاصحاب رضی الله عنهم صاحب قاب قوسین او ادنی و احمده علی ما جعلنی من مقلدی امام الهمام ابی حنیفة النعمان و ادخلنی فی مسلک المقبولین من الولی اللّهی الدیوبندیین ( رحمهم الله) و اسکلنی فی سلک مشرب المجدّدین الامانیین (رحمهم الله)- و ارجو من فضل الله تعالی ان یمتّنی علی اتبّاعهم و محبّتهم و یلحقنی بهم فی دار القرار و ما ذلک علی الله بعزیز.
قال الله سبحانه و تعالی: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم  بسم الله الرحمن الرحیم وَ وَصَّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ . أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ .
 و قال النبی( صلی الله علیه وسلم): « من مات علی وصیّة مات علی سبیل ور سنّة و مات علی تقیّ و شهادة و مات مغفوراً له» .
 و قال النبی(صلی الله علیه وسلم): « مَا حَقُّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَهُ شَیْءٌ یُوصِی فِیهِ یَبِیتُ لَیْلَتَیْنِ إِلَّا وَوَصِیَّتُهُ مَکْتُوبَةٌ عِنْدَهُ»( متفق علیه).
اما بعد احقر امشب که عمر بیهوده ام به 49 سال وچهار ماه و دوشب قصر رسیده است و شب جمعه ساعت هشت ونیم و دوازده ماه ربیع الثانی است- طبق نصوص بالا و به اتباع سرور و موجودات(صلی الله علیه وسلم) برای وصیتی قلم برداشتم و محرک اصلی آن مرض شدید مسمومیت احقر که در ماه شعبان عارض حالم شده بود گردید. عمر انسان اعتباری ندارد در موقعی چنان بر خورد می کند که فرصت چیزی نمی دهد. و این وصیت نامه را به سه فصل مرتب می کنم : در فصل اول وصایایی که به اولاد و احفاد واقرباء و اهل بیت و شاگردان و مریدان و دوستان تعلق دارند و در فصل سوم صایایی که به عموم مومنین از خواص و عوام تعلق دارند تحریر می کنم انساء الله تعالی. لعل الله ینفعنی و ینفعهم

۱۳۹۴ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

شیرمحمد اسپندار

شیرمحمد اسپندار یکی از نوازندگان مطرح ساز دونلی در ایران و جهان است .
استاد شیرمحمد اسپندار در سال ۱۳۱۰ هجری خورشیدی در بمپور بلوچستان دیده به جهان گشود . در نوجوانی به پاکستان رفت و در سال ۱۳۳۷ پس از کسب تجربه در زمینهٔ موسیقی به ایران بازگشت. وی تا سال ۱۳۶۲برای نواختن موسیقی بلوچی از تک نی هم استفاده می‌کرده‌است.
او موفق به کسب دکترای افتخاری موسیقی سنتی از کشور فرانسه و دیپلم افتخار نوازندگی در ایران شده‌است. تندیس او و نخستین دونلی در موزه تهران به یادگار گذاشته شده‌است.

داد شاه

دادشاه یا میر دادشاه، یک زمیندار کوچک و کشاورز روستایی بلوچ، ساکن در منطقهٔ کوهستانی (سفید کوه) واقع در مرکز بلوچستان بود، که در اوایل دهه ۵۰ میلادی (اواسط دهه سی خورشیدی)، علیه دولت مرکزی ایران، سر به طغیان گذاشت. وی که برخی او را دادشاه سفیدکوهی، و از منطقه سفیدکوه واقع در مکران بلوچستاندانسته‌اند، از اعضای قبیله شیرانی محسوب می‌شد و برخی علت طغیان او را، تعدی و ستمی دانسته‌اند که از جانب خوانین محلی به وی و خاندان و قبیله اش روا داشته شده بود و بدین دلیل معتقدند که همین موضوع، در کنار حمایت حکومت پهلوی از خوانین محلی، به طغیان وی، سمت و سوی ضد رژیمی داده‌است.


استان رنگ پریده

ازسایت مادیدن کنید

۱۳۹۴ مرداد ۱۸, یکشنبه

وش کند{طنز}

مالداری نادراه بوت بهیلیء هون مالدار چه بهیلءنیکی ء وژدل بوت  بهیل ء موتورزرتء 

داتی.

دگی بری مالدار نادراه بوت پتدا بهیلء شتء هون دات ای براه مالدار لهتی چاکلت دات 

بهیلء زهر

 گپت

گشتی آبرا تو منا موتوری دات  ای برائ تو منا چاکلیت دات !!!مالدار گشت آ برا منی جانا 


منی

 وتی هون

مانه بلی ای برا منی جانا تی هون ماننت.

(مردی  پولدار مریض شد و نیاز به خون داشت مرد خسیسی به اون خون داد مرد پ

ولدار

 به خسیس یک موتور سیکلت داد.مرد پولدار دوباره مریض شد.خسیس دوباره به وی خون

 داد این دفع مرد

 ثروتمند به او شکلات داد خسیس عصبانی شد گفت:اون دفع به من موتور دادی این دفع 

به من

 شکلات دادی مرد پولدار گفت:اون دفع خون خودم تو بدنم بود الان خون تو توی بدنم 

است)


جنینی نادرا بوت وتی لوگ واجهی گشت:اپسوس په تو  بزگ!اگا من بمیرا تو چونه کنه؟

مردءگشت:اگا نمرت چون بکنمه؟!!

(زنی مریض بود به همسر اش گفت افسوس به تو بیچاره اگر من بمیرم تو چکار می کنی ؟
همسراش گفت:اگه تو نمیری چکار کنم؟!!!)

اقوام و طایفه‌های بلوچستان و سیستان،

اقوام و طایفه‌های بلوچستان و سیستان، به اقوامی گفته می‌شود که در استان سیستان و بلوچستان سکونت داشته‌اند و یا زندگی می‌کنند و از لحاظ ساختار طایفه‌ای، قومی و نوع سکونت به چهارده گروه تقسیم می‌شوند. لیست طوایف بلوچستان و سیستان عبارتند از: 1. آزادی 2. ارباب 3. استادی 4. آسکانی 5. اسماعیل زهی 6. الله نظر 7. امراء 8. امیری 9. ایرندگانی 10. ایزدپناه 11. بادپا – صابرو 12. باران زهی 13. بارانی 14. باجیزهی 15. بارکزهی 16. بامری 17. براهویی 18. بزرگ زاده 19. برهان زهی 20. بلوچ زهی 21. بلیده ای 22. بهرام زهی 23. بیجارزهی 24. پیام 25. توتازهی 26. جدگال 27. جمشید زهی 28. حسن زهی 29. حسین زهی 30. حسین بر 31. حیدری 32. دادگر 33. دامنی 34. داودی 35. درازهی 36. درخشان 37. دکالی 38. دهانی 39. دهقان 40. دهواری 41. دینارزهی 42. رئیسی 43. رخشانی 44. رکنی 45. رودینی 46. ریگی 47. سابکزهی 48. سارانی 49. سالارزهی 50. ساهور 51. سپاهی 52. سراوانی 53. سردارزهی 54. سنجرانی 55. سیاهانی 56. شاهوزهی 57. شکل زهی 58. شنبه زهی 59. شه بخش 60. شیهکی 61. شهلی بر 62. شهنوازی 63. شیخ حسینی 64. شیخ زاده 65. شیرانی 66. شیرخان زهی 67. صالح زهی 68. صفرزهی 69. عمرزهی 70. عیسی زهی 71. قادری 72. قنبرزهی 73. قلندرزهی 74. کاشانی 75. کبدانی 76. کتری 77. کدخدایی 78. کرد 79. کرم زهی 80. کریمزایی 81. کلمتی 82. کهرازهی 83. گرگیچ 84. گمشادزهی 85. لاشاری 86. لشکری 87. مبارکی 88. محمدی 89. محمودزهی 90. مرادزهی 91. ملازاده 92. ملازهی 93. ملک احمدی 94. ملک رئیسی 95. ملک زاده 96. ملک زائی 97. ملک زهی 98. میر 99. میربلوچ زهی 100. میرعثمان 101. میرلاشاری 102. میرمرادزهی 103. نارویی 104. نصرت زهی 105. نصرتی 106. نعمت اللهی 107. نهتانی 108. نوتی زهی 109. هاشم زهی 110. هرمزی 111. هوتی – حوتی 112. یارمحمدزهی بازماندگان قدیمی و اصیل سیستان که توانسته‌اند نسل خویش را ازخطر قتل عام‌ها و کشتارهای دسته جمعی مغولان، تیموریان، و ازبک‌ها حفظ کنند، شامل: طایفه‌های پودینه، گلوی میر، کیخا، کیانی، کمالی، ارابیب و پهلوان و نورا بزی طوایفی که معتقدند ریشه قومی آنان عرب می‌باشد، شامل: گمشادزهی،نهتانی،سالارزهی،کول و صیاد طوایفی که منتسب به محیط زیست اولیه خودشان هستند، شامل دلخکی، دلارامی، گرگ، سرگزی و خاراکوهی، که به ترتیب ازمناطق دلخک، بیابان گرگ، شوره‌گزها و خارکوه واقع در مجاورت هیرمند سرچشمه می‌گیرند. طوایفی که از کوه‌های بارز کرمان آمده و از وجودشان در جنگها و اهداف امنیتی استفاده می‌شده‌است، شامل سنچولی (سنگچولی) و جهان تیغ،جمالزهی طوایفی که قبل از ویرانی سیستان آنجا بوده‌اند اما توسط تیمور اجباراً به مناطق دیگر منتقل شده‌اند، شامل جمشیدی و بختیاری طوایفی که به عشایر‌ها () معروفند، شامل ماهککی، گلوی، پتی پشم، چتله و کیال قبایل گاوچرها (دامداران) یا گوچرهای سیستان، شامل آبیل، ده مرده، سراوانی و کلبعلی طوایفی که ریشه افغانستانی دارند، شامل غلجه‌ای، بارکزایی، فراهی، هراتی لکزایی و طوایفی که ریشه تاجیکی دارند، شامل راشکی طوایفی که ریشه در بلوچستان پاکستان دارند، شامل نارویی، شیرانزائی، سنجرانی، رخشانی و سارانی طوایفی که از اطراف تهران به سیستان کوچ کرده‌اند، شامل شهریاری و نوری طوایفی که از منطقه لاش وجوین و قلعه کاه به سیستان آمده‌اند، شامل سموری، ارجونی، تجگی، اوکاتی طوایفی که ریشه قومی آن‌ها از ممسنی شیراز است،و خود ممسنی ها اصالتا سیستانی بوده اند، شامل:سرابندی ،شهرکی، براهویی، بزی، جر و قزاق،جمالزهی،شه بخش و جهانتیغ

۱۳۹۴ مرداد ۱۶, جمعه

انیسه دختر بلوچ که به بیماری شکاف کام مبتلا بود به کمک خیرین تحت عمل جراحی قرار گرفت

انیسه دختر بلوچ که به بیماری شکاف کام مبتلا بود
 به کمک خیرین تحت عمل جراحی قرار گرفت

نتیجه تصویری برای انیسه دختر بلوچ در زیر عمل


به گزارش خبرگزاری صدا و سیما ، سرپرست تیم جراحی و متخصص جمجمه ،
 فک و صورت مقیم بلژیک گفت :
انیسه دلیری دختر بچه 10 ساله ساکن
 روستای مرزی مورتی در استان سیستان و بلوچستان ،
 از بدو تولد از شکاف لب و کام شدید رنج می برد .


دکتر ناصر نجمی افزود : این کودک مبتلا به شکاف کامل دو طرفه لب، کام و فک
، به صورت رایگان در بیمارستان مادر و کودک شیراز تحت عمل جراحی
 لب و کام قرار گرفت .


این پزشک خیر با ابراز رضایت از این عمل جراحی گفت : در 7 ماهه آینده عمل
جراحی دیگری بر روی فک انیسه انجام می شود تا
قسمت جلوآمدگی فک در محل طبیعی خود قرار گیرد .


هزینه این عمل بیش از 8 میلیون تومان برآورد شده است .

ضرب المثل های بلوچی

*داتگین دادانی پد ء نامرد جننت 

چیزی که دادی برای  پس گرفتنش فقط نامردا برمی گردن
*دست گون هّرء نه رسیت کرُگّ پالام کنت 
دستش به الاغ نمی رسه بچه الاغ ...

*دلمانگی نه کُشیت کجینیت 
چشم داشت یا انتظار تو رو از بین نمی برد بلکه باعث رنجشت می شود

*کبران کلمپوگ مان نیست
برای مواقعی که می خواهی کسی را تهدید کنی استفاده می شود=قبرها خالی نیستند(معنیش توی همین مایه هاست)



سخنان بزرگان بلوچ

برای گرفتن انتقام هیچ موقع دیر نیست (مير بيبگر)
شتر باش دور ببين...(میر بيبگر)
از شیر مرده روباه زنده بهتره...(میربيبگر) 
دروغ گفتن برای مرد عیب است...(مير چاكر)
بلوچ جونش را می دهد ولی زیر قولش نمی زند(مير چاكر)
مرد به خاطر نام میمیرد و نامرد به خاطر نان میمیرد(مير گواهرام)

ذات و جوهر بلوچ غیرتش است(بي بي هاني) سر په طمع گار بیت (ملک میران)

شعر بلوچی از مولوی روانبد


ما بلوچین ما بلوچین ما بلوچ ما بلوچستان ءِ نوکین ماه ءُ روچ
تاک تاک انت زندءِ دفتر تئی بلوچ
زیر تپاک ءِ رشتگ ء هورئی بوچ
پرچی ء از کاروان پدمنتگ ئی
ظاهرانت پیش کنزگ ءِ مادن چو روچ
همبلان دوشی مزن بانگواه کتگ 
منزل اش گپت انت ءُ آرام انت مروچ
روچ دراتکگ تو اگت وابینگ ئی
شنگ ءُ شانگ انت بارءُ بی فکرئی چه کوچ
کامیابی کارءُ کوشست ءِ برانت
انب لوتئی چون ؟ که تو کشتگ کروچ 
گو هراتِ پئی مان زرءِ لنج ببد
لعل لوت ئی سکّگین کوهان بکوچ
وقت گوازین ئی په واب ءُ غفلت ء
قیمتی جنسء مکن چو سُتکءُ سوچ
روم ءُ شام ءِ حسرت ء چیّ ء ورئی
روم ءُ شامی اد بکن از چانپ ءُ نکوچ
لاغری عذرئی نه انت په تازی ء
لاغرئی بهتر بِتچ بل عذر ءِ پوچ
گون بلوچی غیرت ء میان ء ببند
میش ءِ چمجهلی مکن پادا چو قوچ
نی ترازیب ایت گُوشگ با پهرءُشان
دیم ءِ دیوان ء که ما هستین بلوچ
ما بلوچین ما بلوچین ما بلوچ
ما بلوچستان ءِ نوکین ماه ءُ روچ

هانی وشیخ مرید

از قدیم الایام در بلوچستان مرسوم بوده است که دختران و پسران از سنین کودکی یا خردسالی نامزد یگدیگر می شوند. چه بسا اتفاق می افتد که بدین منظور ناف دختری را برای پسری می برند. د راین ارتباط حتی اصطلاحی در بلوچستان هست که گفته می شود(( ناف فلان دختر را برای فلان پسر بریده اند.)) دختر و پسری که بدین صورت در سنین کودکی نامزد شوند، نمی توانند در سن بلوغ همسر دیگری انتخاب کنند. مطابق این رسم هانی دختر مَندو از کودکی نامزد شیخ مرید پسر پسر شیخ مبارک است. مندو که به او مندوست هم گفته شده ،در زمان حکومت میر چاکر خان فرماندار ایالت کلات در بلوچستان پاکستان بوده است.وقتی شیخ مرید به سن بلوغ می رسد جوانی است برومند واز تمام جوانان زمان خود نیرومند تر- به حدی نیرومند که از کمان او ،از فرط سنگینی ، جز خودش دیگری قدر به رها کردن تیر نیست. هانی نیز در سن بلوغ ، چه از لحاظ وجاهت و چه آشنایی به امور خانه داری، بین دختران طوایف بلوچ زمان خود سرآمد و یکتا است. شیخ مرید که مطابق رسومات بلوچی ، به علت نامزدی با هانی حق هم بازی شدن با او را در سنین کودکی ندارد با آگاهی از زیبایی محسنات اخلاقی شیفته و فریفته ی او می مشود. اما قبل از این که این دو با هم ازدواج کنند میر چاکر خان که پس از فوت پدرش شَیهَک سرداری طائفه رند را به عهده دارد ، با دیدن هانی و با وجود اطلاع قبلی از نامزدی هانی و شیخ مرید ،به او دل می بازد. ولی با توجه به این که گسستن نامزدی این دو امکان پذیر نیست، از این رو در صدد چاره اندیشی بر آمده نقشه ای که می تواند هدف او را تحقق بخشد طرح ریزی می کند. این نقشه بهره گیری از قول بلوچی است در یکی از مجالس بزم که همه سران طائفه و شیخ مرید حضور دارند، میر چاکر خان از حاضرین می خواهد به میمنت این مجلس با شکوه هر یک از آنها قول بلوچی ادا کنند. در این زمینه خود او پیش قدم شده دو قول بلوچی اظهار می دارد: یکی این که هیچ کس در جنگ پشت او را نخواهد دید و دیگر اینکه به هیچ کس وبه هیچ عنوان دروغ نخواهد گفت. دیگران نیز هر کدام به نوبت قول های ذیل را ادا می کنند. قول هیبتان فرزند بیبگر:هرگاه شتری با گله شتران من بیا می زد ، آن شتر را از آن هر کس باشد،تصاحب خواهد کرد. قول جارو فرزند جَلَب : هر کس دستش به محاسن من برسد ، او را زنده نخواهم گذاشت. و بالا خره قول شیخ مرید: صبح پنجشنبه پس از نماز فجر ، هر کس چیزی از من بخواهد بدون تامل به او خواهم بخشید. پس از اتمام مجلس ، میر چاکر خان با خوشحالی فراوان درصدد انجام نقشه ی از قبل طراحی شده ی خود برمی آید. بدین منظوریکی از بهترین ناقه های خود را به گله ی هیبتان رها می کند و او را از دست می دهد. جارو سر تنها کودک خود را ، به علت اینکه به محاسنش دست برده از تن جدا می کند؛ بدون آنکه به توطئه ی میرچاکر واقف باشد. صبح پنج شنبه پس از نماز فجر ، میرچاکر عده ای لانگو را که طائفه ای از نوازندگان وخوانندگان در بلوچستان به شمار می آیند به مسجد نزد شیخ مرید می فرستد تا از او بخواهند که هانی به عقد میر چاکر درآید. شیخ مرید گرچه به توطئه میرچاکر خان مظنون بوده است مع الهذا به علت قول بلوچی که داده است، ناگریز با تقاضای آنان موافقت می کند. ولی پس از این موافقت مشاعر و سلامت خود را از دست میدهد
و به حالت جنون روی آور می شود. هانی گرچه به عقد میر چاکر خان درمی‌آید، اما آنچنان گرفتار عشق شیخ مرید است که در تمام عمر خود پیوسته لباس سیاه می پوشد، هیچ گاه آرایش نمی کند، از مقاربت با میرچاکرخان امتناع می ورزد و همچنان باکره می ماند. همه ی مساعی میرچاکر از قبیل اهدای البسه گرانقیمت، زیورآلات طلا و جواهرات به منظور رام کردن هانی بلااثر میماند:(( دل چیزی نیست که بتوان آنرا مهار کرد و هرجا مانند شتر آنرا هدایت نمود. عشق را نمی توان به بهای سیم و زر خرید.)) در این میان روزبه روز جنون شیخ مرید شدت میابد وبلا خره به مسلک درویشی می پیوندد و سپس به مکه عزیمت ودرآنجا بیش از 30سال اقامت می کند . شیخ مرید، پس از این مدت طولانی ، همراه گروهی از زوار مکه و درویشان به شهر ودیار خویش بر می گردد( در طول این سال ها ، میرچاکرخان چشم از جهان فروبسته است.) هیچ یک از اهالی او را نمی شناسد، تا اینکه در یک مسابقه تیروکمان ، شیخ مرید از کمان مخصوص خود که اهالی شهر به عنوان یادبودی از او در معرض نمایش گذارده اند و به علت فرط سنگینی هیچ فردی جز او قادر به پرتاب تیر از آن نیست ، به سهولت تیری رها می کند . صدای پرتاب تیر به گوش هانی و به گفته ای به گوش پدر و مادر شیخ مرید که هنوز در قید حیات هستند می رسد و آنها را متوجه ورود او به شهر می کند. اما قبل از اینکه بتوانند به او دست رسی یابند، شیخ مرید شهر را ترک می گوید و پس از آن هیچ خبر و اثری از خود به جا نمی گذارد. داستان شیخ مرید وهانی از رویدادهایی است که در نیمه دوم دهم هجری قمری اتفاق افتاده است 

شعربلوچی

دل ءِ آزگیں ٹپاں کدین ۓ  کجا روۓ
وتارا ھر روچ سمبہین ۓ کجا روۓ
تو گوں وش زیمریں پاد ءِ پازیب ءِ توارءَ
ھر شپ منا چہ واب ءَ  گڈین ۓ کجا روۓ
سر گِرۓ گوں مہلبان بگش کہی میتگ ءَ
اے دل ‏‌‏ءِ توکا آساں بلین ۓ کجا روۓ
                سندھ ءِ کپوت ءُ شانتل ءَ زھیر یگ کن ۓ            
   وتی ہمراھاں درہیں سرگرین ۓ کجا رو ۓ
ھمک سھب ءُ بیگاہ ءَ گْوزۓ دیم ءَ مۓ

چارۓ نثار ءَ مُورک ءَ مجین ۓ کجا روۓ

۱۳۹۴ مرداد ۱۲, دوشنبه

ببر بلوچستان


من گرگ كوهستانم     عاشق بلوچســـتانم

مَثَـل هامـــون جـــاز    بلبل عشق ماشكیدم
رهروپیچان بمپور      لسان زاهدانم
شرم سال تربت         كوه آتشفشان تفتانم
زدل جان كن سوران   آب زمزم سراوانم
چوزعیم كرمان        آبی دریای مكّرانم
وطن دلبند بشاگرد     مردبلوغ دشتیاریم
سرزمین آرزوهای تیس   چهاربهار راسكم
گلستان سازقصرقند        لنج وكشتی كناركم
آهنگ سنّت گواتر        دونلی اسفندارسربازم
اقلیم صاف بارانی لاشار    شئ مرید وهانی خاشم
همسفرمبارزپیشین       دادشاه ایرانشهرم
چشم زمین كهیر     باس تاریخ كهنوجم
نیزارهامون مك      رود باتلاق دلگانم
لال دریای زرآباد     سواحل اقیانوس چابهارم
سواربی صدا فنوج    مردم كوه نیك شهرم   
مجلس ساز میرجاوه    بندرنشین مهر جاسكم
مرغ مدعی بیرگ    نقابدار مینابم  
عبرت زلزله بم      دونامی شهر نگورم
رود پیچان باهو     مرزدارجالقم 
خلیج مواج پسابندر    درهّ ی تخت ایرافشانم
نویسنده شعرآسكان    كوه دشت بزمانم
افسانه های آهوران    كویر لوت نصرت آبادم
مقبره ی نالك سرحد    لبز انور گزانی ام

۱۳۹۴ تیر ۳۱, چهارشنبه

شاعرنوجوان بلوچ

رب
یارب خداوندرحیم                                                        مارانجات ده از جحیم
یارب تو هستی مهربان                                                     ای خالق کل جهان
یارب خداوند کریم                                                          ای حافظ و رب عظیم
یارب رحمان العظیم                                                         ربی که هستش حلیم
یارب رحمانی رحیم                                                           هم قادری وهم علیم
یارب رحمان الامان
یارب که کردی یاوری                                                     در قلب من تو باوری
یارب مرا فکری بده                                                        یاکه مرا ذکری بده
یارب منم تنها شدم                                                         همراه این غصه ها شدم
یارب دلم راده شفا                                                         تاکه نکردم من جفا
یارب رحمان این مراد                                                     کرده گناهان زیاد
ببخشای گناهان مرا                                                        تاکی کنم صبرای خدا

شاعر :راشد مرادزهی
باهمکاری :کاظم دررازهی