جدال با دوست
می خواهی مرا یاری کنی
یااز دوستی ات عاری کنی
گفتی که من دوست توام
همرنگ وپوست توام
گفتم که کردی داوری
حالا بدستم بده ساغری
گفتی توکه خیلی بهتری
جهان را تو بیشتر دیده ای
گفتم من هم لغزیده ام
مانند تو هم دیده ام
اما تو خیلی بدتری
ازشیطان هم خرتری
گفتا چرا توهین کنی
مرا زخود شرمگین کنی
من هم که دیدم عزم تو این
تصمیم و جزم تو
حالا که من را دیده ای ازمن
توهم رنجیده ای
دوستم نداشتی مراد تو چرا گفتی بدی
توای بلا
شاعر :راشد مرادزهی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر